loading...
رمانک
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
دانلود رمان او مرا کشت 1 297 rokhsha
رمان تخیلی 1 252 nazi85n
دانلود رمان نقاب من 1 323 arsam
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 1 446 piskesvat
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 3 385 mahdeh_1280
کسی رمان روزهای تا ابد بی تو(‌جلد دوم رمان باتوهرگز)‌داره؟ 1 418 sara
رمان همسر کوچک من و همسر دهاتی من کسی داره بذاره؟ 1 968 sara
رمان شکاک و نارین کسی داره؟ 0 318 mbm
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 317 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 257 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 200 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 194 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 255 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 398 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 273 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 276 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 390 sara
دانلود رمان زروان 0 229 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 220 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 373 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 235 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 368 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 235 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 206 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 214 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 318 asal
دانلود رمان آشوب 0 232 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 336 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 504 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 466 asal
امیری کد بازدید : 1845 چهارشنبه 28 شهریور 1397 نظرات (0)

خلاصه:حسام یه پسر بیست و شش ساله س که توی یه خانواده ی مومن بزرگ شده و خودش خیلی پایبند و معتقده.یه روز که به مطب داییش میره برای اولین بار توی زندگیش به یه دختر با دقت نگاه می کنه….دخترم کسی نیست جز آریانادخت امیری… به نظرتون چی پیش میاد؟! عشق؟!
بین آدمایی که هیچ سنخیتی با هم ندارن؟!
گاهی فقط یک جمله ی ساده مسیر زندگی رو عوض می کنه … یه جمله ی ساده مثل به من نگاه کن

 

تعداد صفحات پی دی اف:۳۶۱

تعداد صفحات جاوا:۱۶۵۰

وارد شد.در فضای کرم رنگ و آرامش بخش مطب روی مبلمان فقط حدود ۱۰ نفر پراکنده نشسته
بودند.مقابل حسام دو در بلوطی رنگ قرار داشت که بین آنها میز منشی بود.پشت میز دختری نشسته
بود.حسام برای اینکه با دختر چشم در چشم نشود سرش را پایین انداخت و سمت میز منشی رفت .
منشی گفت:امرتون؟!صدایی رسا،بلند و کلافه داشت .
حسام زمزمه کرد:می خوام دکتر رو ببینم .
صدای منشی کلافه تر شد:همه ی کسایی که اینجان می خوان دکتر رو ببینن آقا!نوبت دارین؟

دختر یا شایدم زن،اجازه نداد حرفش را تمام کند:چه جالب منم آریانام! گرفتی ما رو آقا؟ !
حسام عصبانی شد: اجازه میدین حرف بزنم؟!من اومدم داییم رو ببینم.دکتر صادقی دایی منه.جواب یه
تست اکو رو می خواد بده ….
آریانا کلافه گفت:به من نگاه کن آقا!خودتون آروم صحبت می کنید منم نمیبینمتون که حداقل لبخونی
کنم !!!
حسام سرش را بلند کرد و چشمانش در چشمانی سیاه و جذاب و کشیده قفل شد.خجالت کشید و گونه
هایش گر گرفت و دوباره سرش را پایین انداخت و صدایش را بالا برد: مطبه خانوم!نمیشه که فریاد
بزنم!عرض کردم دکتر به من گفتن بیام تست اکوی یکی از بیماران ایشون رو بگیرم.من دکتر محمد زاده
هستم

 

 

برای اطلاع از تازه ترین رمانهای روز عضو سایت شوید
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت از قبیل درخواست رمان ، دانلود رمان های ثبت شده توسط کاربران ، بحث و گفتگو در مورد رمان ها نیز استفاده کنید

 

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

کد امنیتی رفرش
درباره ما
Profile Pic
سایت رمانک سایتی برای دانلود رمان جدیترین رمان ها برای موبایل و تبلت و کامپیوتر، رمان آنلاین ، داستان کوتاه دانلود کتاب و جدیدترین مطالب روز دنیا میباشد
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 218
  • کل نظرات : 3
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 1074
  • آی پی امروز : 58
  • آی پی دیروز : 88
  • بازدید امروز : 233
  • باردید دیروز : 401
  • گوگل امروز : 10
  • گوگل دیروز : 20
  • بازدید هفته : 846
  • بازدید ماه : 2,649
  • بازدید سال : 24,336
  • بازدید کلی : 577,933
  • کدهای اختصاصی