loading...
رمانک
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
دانلود رمان او مرا کشت 1 285 rokhsha
رمان تخیلی 1 245 nazi85n
دانلود رمان نقاب من 1 315 arsam
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 1 438 piskesvat
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 3 380 mahdeh_1280
کسی رمان روزهای تا ابد بی تو(‌جلد دوم رمان باتوهرگز)‌داره؟ 1 408 sara
رمان همسر کوچک من و همسر دهاتی من کسی داره بذاره؟ 1 957 sara
رمان شکاک و نارین کسی داره؟ 0 316 mbm
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 311 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 254 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 198 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 191 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 251 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 395 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 269 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 272 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 381 sara
دانلود رمان زروان 0 224 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 217 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 357 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 232 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 356 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 230 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 204 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 211 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 311 asal
دانلود رمان آشوب 0 229 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 330 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 500 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 460 asal
امیری کد بازدید : 634 شنبه 31 شهریور 1397 نظرات (0)

خلاصه : دانلود رمان رفت اما این پایان نیست نفس دختر ای که از کودکی در عمارت تهرانی ها بزرگ شده … عاشق شهاب میشه ، ولی بعضی وقت ها ادم هر حسی رو با عشق اشتباه میگیره ! مثل حس وابستگی … شهاب نفس و ترک میکنه و شهراد پسر بزرگ تهرانی ها که از خیلی سال پیش عشق نفس و تو سینه اش داشته میخواد نفس و هم عاشق کنه …

 

 

قسمتی از رمان :

*به نام خدا*

نیایش:نویسنده رمان یاس.

من همان ام که شروع اش کردی…
نکند دل بکنی ، دل ندهی بی سر و سامان بشوم!

تو حیاط به درختی که این روز ها مونس تنهایی هام شده بود تکیه کردم. شهراد مثل همیشه سر ساعت

اومد. چقد این ادم به نظم و دقیق بودن اهمیت می داد.

لندکروز مشکی شو جای همیشگی پارک کرد و اومد پایین و نگاه اش به من افتاد…خودم و جمع و جور

کردم و درست نشستم. به در ماشین تکیه کرد و از جیب کت اش جعبه سیگار اشو در اورد و با فندک

طلای اش روشن کرد. کام عمیقی گرفت و دود جلوی صورت اشو احاطه کرد.

از همون فاصله می تونستم برق نگاه اشو ببینم. با خودم گفتم.
-این چشه…دیونه شده؟
چرا این طوری می کنه؟

سیگارش تموم شد و انداخت رو زمین و با پا لهش کرد و رفت. با دهن باز نگاه اش کردم تا وقتی از

جلوی دید خارج شد. از کار اش تعجب کردم. درست فردا همون ساعت اومد و این کار را تکرار کرد با این تفاوت که یه سیگار شد چند تا !

 

برای اطلاع از تازه ترین رمانهای روز عضو سایت شوید
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت از قبیل درخواست رمان ، دانلود رمان های ثبت شده توسط کاربران ، بحث و گفتگو در مورد رمان ها نیز استفاده کنید

 

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

کد امنیتی رفرش
درباره ما
Profile Pic
سایت رمانک سایتی برای دانلود رمان جدیترین رمان ها برای موبایل و تبلت و کامپیوتر، رمان آنلاین ، داستان کوتاه دانلود کتاب و جدیدترین مطالب روز دنیا میباشد
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 218
  • کل نظرات : 3
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 1063
  • آی پی امروز : 77
  • آی پی دیروز : 73
  • بازدید امروز : 230
  • باردید دیروز : 465
  • گوگل امروز : 16
  • گوگل دیروز : 21
  • بازدید هفته : 1,280
  • بازدید ماه : 9,671
  • بازدید سال : 18,475
  • بازدید کلی : 572,072
  • کدهای اختصاصی