loading...
رمانک
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
دانلود رمان او مرا کشت 1 297 rokhsha
رمان تخیلی 1 252 nazi85n
دانلود رمان نقاب من 1 323 arsam
دانلود رمان از عشق بدم بدم می اید 1 446 piskesvat
رمان گندم رو کسی داره بهم بده؟ 3 385 mahdeh_1280
کسی رمان روزهای تا ابد بی تو(‌جلد دوم رمان باتوهرگز)‌داره؟ 1 418 sara
رمان همسر کوچک من و همسر دهاتی من کسی داره بذاره؟ 1 968 sara
رمان شکاک و نارین کسی داره؟ 0 318 mbm
دانلود رمان چیزی شبیه سرنوشت 2 317 sara
فال روز سه شنبه 3 مهر 1397 0 257 sara
فال روز دوشنبه 2 مهر 1397 0 200 sara
فال روز یکشنبه 1 مهر 1397 0 194 sara
دانلود رمان عشق به چه قیمت 0 255 sara
فال روز شنبه 31 شهریور 1397 0 398 sara
دانلود رمان در پی انتقام 0 273 sara
دانلود رمان ترس و عشق 0 276 sara
دانلود رمان سه تفنگدار شیطون برای جاوا، اندرویدنوشته فاطمه موسوی 0 390 sara
دانلود رمان زروان 0 229 sara
دانلود عشق نوشته های یک ماه و اندی 0 220 sara
دانلود رمان لاک طلایی 0 373 sara
دانلود رمان دنیا پس از دنیا 0 235 sara
دانلود رمان مردی حکم می دهد 0 368 sara
دانلود رمان تمام ناتمام من 0 235 sara
فال روز جمعه 30 شهریور 1397 0 206 sara
دانلود رمان اگه بدونی 0 214 asal
دانلود رمان شاه شدم گدا شدی 0 318 asal
دانلود رمان آشوب 0 232 asal
دانلود رمان سر آغاز یک احساس 0 336 asal
دانلود رمان غزلواره های دلم 0 504 asal
دانلود رمان عمر هیچ درختی ابدی نیست 0 466 asal
امیری کد بازدید : 1277 یکشنبه 01 مهر 1397 نظرات (0)

خلاصه:
ماجرا از نفوذ دو مرد در میان خلافکارها آغاز میشه. دو مرد کاملا متفاوت، دو مرد که مدت‌هاست برای رسیدن به این روز تلاش کردند؛ اما حضور یک دختر، دختری از جنس پروانه مسیر رو عوض می‌کنه. دختری که از پدرش یک زندگی آروم و شاد می‌خواد؛ نه پول و ثروت، نه زندگی که باید از ترس دشمنان و رقبا زندانی باشه و نه زندگی که در اون نیاز به محافظ داشته باشه، اون هم محافظی از جنس عقرب!
داستان زیبا و مهیج و البته رمز آلودی در انتظار خواننده‌های این رمان است.

 

«باید شست از قلب
هر آن‌چه نشان از آرزو و عشق است.
بگذار دستانت آن‌قدر بی‌رحم شوند
تا بتوانند بدرند.
گاهی باید سنگ شد
محکم و نفوذ ناپذیر
چون از زمانه آموختم
بی‌رحم، می‌درد دل رحم را…»

قسمتی از متن رمان :
قطرات عرق از روی شونه‌هام سر می‌خورد و روی کف سرامیک می‌ریخت. نزدیک به یه ربع میشد که داشتم شنا می‌رفتم. موهام خیس عرق شده بود. هر روز صبح این کار من بود. یه شنای دیگه رفتم و خودم رو روی سرامیک خنک خونه رها کردم، این خنکی حس خوبی رو بهم القا می‌کرد.
به سقف نگاه کردم و حرفای سعید رو به خاطر آوردم که می‌گفت:
-کم کم داره جور میشه. حسابی ترسیده! ای کاش من و تو رو یه جا با هم ببره. خلافش بیش از اندازه شده و حسابی واسه خودش دشمن تراشیده، این‌طوری کار ما هم خیلی سخت‌ترمیشه. دیشب با تمنا صحبت کردم. بعد از حرفام زد زیر گریه. می‌دونی چند وقته ندیدمش؟ یک‌سال!
چشمام رو کوتاه روی هم گذاشتم. باید سعید رو از اومدن منصرف می‌کردم؛ ولی حرف حساب تو کتش نمی‌رفت.

 

 

برای اطلاع از تازه ترین رمانهای روز عضو سایت شوید
با عضویت در سایت میتوانید از خدمات انجمن سایت از قبیل درخواست رمان ، دانلود رمان های ثبت شده توسط کاربران ، بحث و گفتگو در مورد رمان ها نیز استفاده کنید

 

 

قسمت دانلود

 

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

کد امنیتی رفرش
درباره ما
Profile Pic
سایت رمانک سایتی برای دانلود رمان جدیترین رمان ها برای موبایل و تبلت و کامپیوتر، رمان آنلاین ، داستان کوتاه دانلود کتاب و جدیدترین مطالب روز دنیا میباشد
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 218
  • کل نظرات : 3
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 1074
  • آی پی امروز : 58
  • آی پی دیروز : 88
  • بازدید امروز : 231
  • باردید دیروز : 401
  • گوگل امروز : 10
  • گوگل دیروز : 20
  • بازدید هفته : 844
  • بازدید ماه : 2,647
  • بازدید سال : 24,334
  • بازدید کلی : 577,931
  • کدهای اختصاصی